خانه / داستان های کوتاه / داستان کوتاه آموزنده و جالب درباره ی اقدام کردن

داستان کوتاه آموزنده و جالب درباره ی اقدام کردن

آخرین باری که به هم شاید اتفاقی عجیب بودم وقتی از کشتی خود پیاده شدم چند نفر را در حال ماهیگیری دیدم از روی کنجکاوی جلوتر رفتم تا آبزیان محلی را بهتر نگاه کنم و همانطور که انتظار می‌رفت سطلی پر از ماهی در گوشه‌ای دیدم

این سطل متعلق به یک بانوی سالخورده چینی بود که لباس گلدار و مندرس پوشیده بود و یک کلاه آفتابی دو دلاری از جنس بامبو بر سر داشت او با چهره آرا متناقض را از آب بیرون کشیدن ماهی را از قلاب در آورد و در سر گذاشت و قلاب را دوباره در آب انداخته و بیشتر شبیه یک کارگر کارخانه بود تا یک ماهیگیر که در حال شمردن ماهی های سر قلاب ماهیگیری باشد 

او طوری بود که اطمینان داشت همه ماهی های آن رودخانه متعلق به اوست در حالی که به او نگاه می کردم متوجه جر و بحث اطرافیان هم شدم

کمی آنطرف تر هفت ماهیگیر ایستاده بودند هر وقت این پیرزن ماهی میگیره آنها با صدای بلند شروع به غر زدن می کردند زیرا قلاب ماهیگیری خودشان هنوز خالی بود

نیم ساعتی گذشت خانم هر بار تکان میخورد و قلاب را مجددا در بالا می آورد و یک ماهی را در میان اعتراض های بلند و غر های هفت ماهیگیر دیگر از قلاب می‌گرفت قلاب را دوباره پایین می انداخت
در طی این مدت هیچ کدام از ماهیگیران ماهی نگرفته بودند در صورتی که فقط ۱۰ قدم با آن پیرزن فاصله داشتند همین قدر بگویم که آن وضعیت واقعاً حیرت آور بود کاملا گیج شده بودم

یک قدم نزدیکتر رفتم تا ببینم موضوع از چه قرار است همه آن افراد بالا و پایین می پریدند و قلاب های سنگین شده شان را پایین می فرستادند تنها به این امید که ماهی های کوچک را از میان این همه ماهی بگیرند هر هفت نفر دستهایشان را دیوانه وار بالا و پایین می بردند و سعی می‌کردند ازدحام ماهی های زیر اسکله را بر هم بزنند

در حالی که پیرزن فقط قلاب را به آب می انداخت کمی منتظر می ماند و وقتی طناب آرام آرام تکان میخورد با حرکتی ناگهانی آن را بالا می‌کشید و بدون استثنا ماهی دیگری می گرفت وقتی قلاب را بالا کشید راز موفقیتش آشکار شد با سایت کلید ثروت همراه باشید

او از یک تکه طعمه در نوک قلاب استفاده می کرد به محض اینکه تلاش به پایین می رفت ماهی شروع می‌کرد به گاز گرفتن آن طعمه پیرزن هم وقتی احساس می‌کرد که طناب آرام آرام تکان میخورد با حرکتی ناگهانی قلاب را درست از میان انبوه ماهی ها بیرون می کشید خیلی سریع !

آنچه باعث تعجب من شد تنها ذکاوت و ابتکار این خانم سالخورده نبود در که در حقیقت تماشای گروه معترضان و شاکیان او بود که کار آن زن را به دقت می دیدند حال اینکه این خانم می تواند با استفاده از ساده‌ترین روش‌ها به این نتایج فوق‌العاده دست یابد پس آنها باید چه کار می کردند ؟ هیچ !
بسیاری از مردم راه های رسیدن به موفقیت را کاملا می‌داند این افراد سرهایشان را مانند مرغابی های دریاچه با سرعت بالا و پایین می‌کنند و این جمله را می‌گویند
بله بله می‌دانم می‌دانم نباید این کار را انجام دهم

ولی روی یک نیمکت راحت می نشیند و با اشتها چیپس می‌خورند تا شاید روز اقبال به آنها رو کند راز موفقیت برای اینگونه افراد این شعار است فقط درباره عمل کردن فکر نکن برخیز و اقدام کن

 

 

  • Readers Rating
  • Rated 5 stars
    5 / 5 (1 )
  • Your Rating