خانه / داستان زندگی کارآفرینان / داستان زندگی و موفقیت کارآفرین موسس برند زر ماکارون
داستان زندگی و موفقیت کارآفرین موسس برند زر ماکارون
داستان زندگی و موفقیت کارآفرین موسس برند زر ماکارون

داستان زندگی و موفقیت کارآفرین موسس برند زر ماکارون

 

سلطانی، بنیانگذار گروه صنعتی و پژوهشی زر و خالق برندهای معتبری چون زر ماکارون… است اما معتقد است که هرچه هست، هنوز کمترین است. از کودکی شان شروع کردیم تا وقتی تلاش آن جوان کم سن، بعد از سال ها زحمت، تحصیل و کار بی وقفه به ثمر نشست و مرتضی سلطانی توانست اولین گام خود را در مسیر آنچه که می خواست با موفقیت بردارد. راهی که با تاسیس کارخانه های ماشین سازی، قالب سازی، نورد لوله سرد، آرد و ماکارونی کماکان ادامه دارد.

سلطانی موسس زر ماکارون

داستان زندگی و موفقیت  مرتضی سلطانی ، کارآفرینی که موسس برند زر ماکارون است به برگرفته از مصاحبه با وی شرح زیر است ؛

 

فرهیختگی او چگونه بوده و او از کجا آمده و چگونه به اینجا رسیده است؟

*جناب آقای سلطانی. می خواهیم داستان زندگی و موفقیت شما را بررسی کنیم و چه بهتر که از همان ابتدا شروع کنیم. شما متولد چه سالی هستید و زمان کودکی تان چگونه است؟

من در سال 1340 به دنیا آمدم. مادرم، همسر دوم پدر بود. پدر از همسری دیگر 8 فرزند داشت و مادرم که بعد از فوت همسر اول به ناچار با پدر ازدواج کرده بود، باید بار زندگی و تربیت 3 فرزند یتیم دیگرش را هم به دوش می کشید .آغاز کودکی من، در محرومیت از حداقل های زندگی سپری شد. اما این تنها مشکل نبود، تقدیر، محبت واقعی پدر را نیز از من سلب کرد و حتی مرا مجبور ساخت در همان دوره کودکی، زمانی را از مهر مادری دور باشم. سرما،تنهایی، گرسنگی و بی محبتی، تمام چیزهایی بودند که در آن دوران، همراه من بودند …

* خیلی از مردان بزرگی که بعدا پله های ترقی را طی کردند، در شرایط سخت بودند .شما هم با این شرایط سخت که در کودکی داشتید، توانستید به موفقیت امروزتان دست پیدا کنید.

من هم با افتخار تمام از روزهای سیاهی که پشت سر گذاشته ام یاد می کنم چون معتقدم اگر بتوان در چنین شرایط سختی، شرافت و عزت نفس را حفظ کرده و با تازیانه های بی رحم زندگی، خود را برای آینده ای درخشان آماده کرد، پس می توان آن دوران را با احساس افتخار یاد کرد.

من کودک دل شکسته و تنهایی بودم که برای زنده ماندن تلاش می کردم. تلاشی سخت و طاقت فرسا… روزهای پنجشنبه و جمعه به گورستان می رفتم تا شاید با شستن قبرها، اندک درآمدی به دست آورم و کمک خرجی برای مادر باشم با پای برهنه در خاک و گل می دویدم و با سطلی پر از آب در دستم،

سنگ قبرها را می شستم…

آب از روی سنگ تا روی خاک های جلوی پایم سر ریز شد. گل لای انگشتان پایم لغزید و چشم به دستان پیرمردی داشتم که آرام آرام، سنگ قبر عزیز از دست رفته اش را نوازش می کرد. منتظر بودم پولم را بدهد تا بروم و قبر دیگری را بشویم. چشمان آن پیرمرد به پاهایم دوخته شد… و من پاهایم را محکم تر در خاک فرو کردم… و او با تاسفی عمیق، زمزمه کرد: وای بر من، وای بر ما… آن مرد

مهربان مرا با خود برد و کفشی پلاستیکی برایم خرید. هدیه ای ارزشمند برای کودکی تنها، … این کفش ها هنوز از بهترین خاطرات و ارزشمندترین دارایی های من هستند.

 

اولین کار صنعتی

*آنها که شما را از نزدیک می شناسند می دانند پشتکار تمام زندگی شما را تشکیل می داد، خستگی برایتان معنایی نداشت، هدفی بزرگ و انگیزه ای قوی داشتید و تنها معنی زندگی شما در تلاش و سخت کوشی خلاصه می شد و در گفت و گویی گفته اید در دوران نوجوانی هم ابایی نداشتید که با واکس زدن کفش مردم، درآمدی حلال به دست آورید.

 

کالسکه ای داشتم با واکس های رنگارنگ و مشتری هایی که براقی کفش شان را به دستان من می سپردند. همیشه از خواندن سرگذشت آدم هایی که با ایجاد اشتغال به نوعی در چرخیدن چرخ صنعت و تولید این کشور سهم داشتند، لذت می بردم. داستان زندگی کسانی را خوانده بودم که توانسته بودند با همت عالی خویش، منشاء تحولات بزرگی در کشور باشند. من با الهام از آنان، می خواستم روزی هم چون آنها، در صنعت سرزمینم تاثیرگذار باشم و در خود توان آن را می دیدم…

*از کی کسب و کار جدی تر را شروع کردید؟

در ابتداي جوانی، اولین تجربه خود را در کسب و کار جدي به دست آوردم و مشغول فرش فروشی شدم اما فرش فروشی آنی نبود که بتواند روح پرخروش مرا راضی کند .می خواستم وارد فضاي تولید و صنعت بشوم. به اتفاق چند دوست، واحد تراشکاري اي را راه اندازي کردیم و این اولین تجربه به من می آموزاند که براي موفقیتی بیشتر باید به کار گروهی اعتماد کرد. در آن روزها با گروهی آشنا شدم که پیمانکاري پوشش سوله را انجام می دادند. در این کار وارد شدم اما سوالی مهم، ذهن کنجکاو مرا به خود درگیر ساخته بود ” ما چه چیزي را پوشش می دهیم ” پیدا کردن پاسخ به این سوال زندگی مرا تغییر داد در جست و جوي پاسخ، به سوله رسیدم و تلاش کردم فن آوري آن را بیاموزم و در نهایت به خود گفتم پوشش را ول کن ، سراغ سوله سازي برو

*آیا این امکان را داشتید که این کار را انجام دهید و وارد این کار شوید؟

راحت نبود چون من یک جوان کم سن و بی تجربه بودم و بنابراین دنبال این بودم که ببینم چگونه می توانم این کار را آغاز کنم. به همین خاطر، به همراه چند دوست، تمام توان خود را جمع کردیم و برای دریافت موافقت اصولی به اداره صنایع اراک رفتیم…

سال 59 بود، هنوز قم بخشی از استان تهران به شمار می رفت. به تصور اینکه نمی توان در حریم 120 کیلومتری تهران، کارگاهی احداث کرد، زمینی را در مامونیه زرند ساوه مهیا کردیم، بعد به سراغ گرفتن موافقت اصولی رفتم…

*مسوولان وقت به شما که یک جوان کم تجربه بودید، اجازه می دادند؟

مدیرکل صنایع استان مرکزی به جدیت با درخواست سوله سازی من مخالفت کرد… هرچه تلاش کردم راه به جایی نبردم. شش ماه گذشت و مایوس رو به تهران گذاشتم .عنایات الهی بار دیگر مرا مورد لطف خود قرار داد. در بین راه تصمیم گرفتم به دوستانم، آن خبر ناگوار را بدهم. پس به اولین دفتر مخابراتی

که رسیدم، توقف کردم… آنجا روستایی بود به نام ابراهیم آباد در نزدیکی سه راه سلفچگان. تلفن خراب بود و می باید معطل می ماندم… پیرمرد مسوول آن، زمانی که تب و تاب مرا دید، پرسید: چه شده است که اینگونه بی تابی؟ و من ماجرای شش ماه دوندگی بی حاصل را تعریف کردم و آن مرد هم داستان ابراهیم آباد و تلاش 30 ساله ابراهیم نامی برای احداث قنات را تعریف کرد و گفت که چگونه آن مرد موفق شده است… و من درسی دیگر آموختم… هیچگاه برای رسیدن به هدفی که به آن ایمان دارم، مایوس نشوم. حتی اگر مجبور باشم 30 سال تلاش کنم.

قطعا ملاقات من با آن پیرمرد، موهبتی الهی بود… بلافاصله برگشتم و با انگیزه ای مضاعف چنان کارم را پیگیری کردم تا بالاخره موافقت اصولی تاسیس کارخانه سوله سازی را دریافت کردم…

 

نظر خودم پس از خواندن این مصاحبه با کارآفرین موسس زر ماکارون

فقر و محرومیت در مسیر موفقیت این شخص همانند بسیارب از افراد موفق دیگر عاملی برای انگیزه و اشتیاق فراوان برای رسیدن به موفقیت و ثروتی بزرگ بوده است اما نباید فراموش کرد که افراد موفق زیادی هم بدون تجربه فقر و فلاکت موفقیت های بزرگی را رقم زده اند و آنچه در روند موفقیت افراد ضروری است عدم رضایت به معمولی بودن و قانع نبود نبه داشتن درآمدی متوسط است که سبب جسارت و عزم راسخ فرد برای گذر از چالش های اساسی است

او هم راهنمایی ها و پاداشهایی که همواره زندگی سر راه افراد با اراده و مصمم و جسور قرار می دهد را تجربه کرده است ؛ این مصاحبه کمتر به جنبه های ذهنی و شخصیتی این فرد موفق پرداخته است اما همین نکات اندک نیز باز هم تکرار قواعدی یکسان در زندگی و طرز فکر همه ی افراد موفق را آشکار می کند

 

 

  • Readers Rating
  • Rated 5 stars
    5 / 5 (1 )
  • Your Rating


دربارۀ نویسنده

حدود پنج سال است که در حال مطالعه و یادگیری در زمینه روانشناسی ثروت و موفقیت هستم و این تجربیات باعث پیشرفتم در زمینه زندگی فردی و موقعیت مالی و اجتماعی ام شده است از این رو قصد دارم با انتشار این مباحث هر چه بیشتر آنها را برای خودم تکرار و جذب کنم